الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

143

الغدير ( فارسي )

بعضى از حاضرين گفتند : بطحا ، جز در مكه نيست ، در اين صورت استعمال جمع ( بطاح جمع ابطح است ) چه معنى دارد ؟ در اين موقع بطحاوى علوى در خشم آمد و گفت : بطحاء مدينه ، و بطحاء مدينه از بطحاء مكه بزرگتر و وسيعتر است و جدّ من آنجائى است و برايش اين بيت را انشاد نمود : و بطحا المدينة لى منزل فياحبّذا ذاك من منزل ( 1 ) . آنمرد ( كه از بعض حاضرين بود ) گفت : بنابراين دو بطحاء وجود دارد و با كلمهء جمع چه صورتى دارد ؟ در جواب گفتيم : عرب را در سخن و شعر خود وسعتى است ، و بر اين مبنا دو چيز را به صورت جمع بيان مىكند ، وانگهى بعض از مردم ( اهل اصطلاح ) گفته كه : اقل جمع دو است ، و از جمله امور مثبتهء اين امر يعنى دو بودن بطحاء گفتار فرزدق است : و انت ابن بطحا وى قريش فان تشأ تكن في ثقيف سيل ذى ادب عفر ( 2 ) سپس ، ( مؤلف معجم البلدان ) گويد كه : من گويم : اينها همه بيراهه رفتن و تكلَّف است ، در حالى كه پس از اجماع اهل لغت بر اينكه : بطحاء به معناى زمينى است كه ريك زار باشد ، هر قطعهء از زمين كه چنين باشد بطحاء است و بناى جمع بر همين مبنى است ، و به همين مناسبت قبيلهء قريش ابتداى جاهليت به : قريش البطاح و قريش الظواهر ناميده شده ، در صورتى كه هنوز يكتن از آنها در مدينه نبوده است و اما سخن فرزدق و ابن نباته ، اينهم دليل بر آن نيست كه بطحا دو بطحا است ، چه آنكه عرب « رقمه را » رقمتان و « رامه را » رامتان گفته و مانند اينها نيز بسيار و در اين كتاب نيز خواهد گذشت و منظور رعايت و زن ( در شعر و يا جمله است ) و از لحاظ دلالت نمودن آنها بر تثنيه عارى از اعتبار است ( 3 ) .

--> ( 1 ) و وادى ريك زار مدينه منزل و جايگاه من است و چه نيكو جايگاهى است . ( 2 ) و تو فرزند ذو بطحاء قريش هستى و اگر خواهى منتسب بثقيف باش كه سيل افرادى هستند داراى ادب عالى يعنى عوض اينكه نسبت تو بمسيل داده شود خود سيل باشى ( بعقيدهء نگارنده عقر بضم عين و سكون قاف دو نقطه صحيح است بجاى عفر كه بمعنى شاه بيت است ) ( 3 ) رقمه به معناى كنار وادى و محل اجتماع آبى است كه در آن جريان دارد ، رامه نيز به محل اجتماع آب و بموضعى در صحرا اطلاق مىشود .